فـــــــریـــــــادِ تمام سکوت هایم

 
سنگ....سار
 

بیرمی

من از نگـــــاه تلــخ تو تــا بغض شـــب اینجا

رفـــــتم کـــــنار خــــلوتی تن تن تـــتن تنها

رفتم نگـــــاه فـــصل طـــــوفان دیـده را با تو

از سر بگــــــیرم زردی هر لــــــحظه را تا تو

 

ر:قدیمی نوران

ر.ق.ن

 



:: موضوعات مرتبط: پاییز "من "تولد
:: برچسب‌ها: سنگ, سار
نويسنده : ر. قدیمی نوران


تودنـــــــــــــــــــــیای منی

امروزی بود , روییدی در من

تولدت مبارک



:: موضوعات مرتبط: پاییز "من "تولد
:: برچسب‌ها: تودنیای منی
نويسنده : ر. قدیمی نوران


اخرین دقایق عمرمن (2)

 

هراسانند درهاي پر از درد


نگاه هاي كثيف و ساكت و سرد


تمام شهر را آتش كشيدند


مترسك روي جاليز گريه ميكرد



:: موضوعات مرتبط: پاییز "من "تولد
:: برچسب‌ها: اخرین دقایق عمرمن, 2
نويسنده : ر. قدیمی نوران


شــک نکــــن …!

شــک نکــــن …!

, ” آینــــده ایخواهـــم ساخت که

گذشتــــه امجلویــــش زانــو بزنــــد …!

قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم …!

برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود ,

آنـــقـــدر خوشبخت می کنــــم کـــــه ,

به هر روزی که جای" او" نیستی به خودت" لعنت "بفرستی



نويسنده : ر. قدیمی نوران


کوله مو بر می دارم راهی میشم

 

کوله مو بر می دارم راهی میشم

عمریه خونه به دوش قصه هام

با دلم شروه می خونمو می گم

کی میاد ماهو بذاره تو نگام؟


می دونی، دلم می گه خیلی شبا

جاده سخته بی مسافر بمونه

بیدِ مجنون کنار جاده در

حسرت چشم یه عابر بمونه


می دونم؛ چشات می گَن دور شَم ازت

من غریبم توی شهر قصه هات

ولی باز میاد دوباره دل من

با دو پای خسته تا مرز چشات


یه روزی میای می بینی کسی نیست

حتی اونی که یه روز می مُرد برات

کسی نیست داد بزنه اسم تو رو

کسی نیست؛ حتی خودت، حتی صدات


تو غبار پنجره یه بغض سرد

 

*****************

 

همیشه می شینه وقت سحری

یه مسافر که همیشه غمگینه

می گه که تو باید از اینجا بری

.



:: موضوعات مرتبط: در مورد من (ر:قدیمی نوران)
:: برچسب‌ها: کوله مو بر می دارم راهی میشم
نويسنده : ر. قدیمی نوران


کتاب اخرین دقایق عمر من کاری از خانم ر:قدیمی نوران
 

اخرین دقایق عمر من

شماره ی دوم



:: موضوعات مرتبط: پاییز "من "تولد
:: برچسب‌ها: اخرین دقایق عمر من
نويسنده : ر. قدیمی نوران


من کیستم........
6.jpg



:: موضوعات مرتبط: پاییز "من "تولد
نويسنده : ر. قدیمی نوران


گرگ شده اند شب های من
گرگ شده اند شبهای  من
هی زوزه میکشند
و من زورق زوار در رفته ی دلم را
بغل می کنم
تا شاید خوابم بیاید!!!



:: موضوعات مرتبط: پاییز "من "تولد
نويسنده : ر. قدیمی نوران


میخواهی....

می خواهی قضاوتم کنی ؟


کفش هایم را بپوش


راهم را قدم بزن


دردهایم را بکش


سال هایم را بگذران


بعد قضاوت کن !






نويسنده : ر. قدیمی نوران


بی‌گمان
 
 
بی‌گمان
آن‌گاه که تو در دره‌ی دورافتاده
پنجره‌های خانه‌ات را می‌گشایی
و آواز می‌خوانی با چهچه‌ی قناری‌ها
و رقص بادبادک‌ها را
تماشا می‌کنی بر فراز آسمان
من در پشت دریاها
خزه‌های صخره‌ها را می‌تکانم

 



:: موضوعات مرتبط: سکوت تا همیشه سبز
:: برچسب‌ها: بی گمان
نويسنده : ر. قدیمی نوران